تبليغاتX
حسبنا الله و نعم الوکیل
خداوند وضع و حال هیچ ملتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خود به تغییر وضع خویش اقدام نمایند . (قرآن كريم) ******ملتي كه از مرگ بترسد در دنيا ذليل و بدبخت ميشود آن ملتي حق حيات و زندكي دارد كه از مرگ نمي ترسد و مرگي كه در راه خدا باشد از هزارها زندگي بالاتر هست. مولانا عبدالعزيز رح
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
lfnvns

|+| نوشته شده توسط <-taftan-> در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 23:0 | 

با نزدیک شدن به انتخابات دهم ریاست جمهوری، و به بهانه حفظ امنیت صندوقهای رای در بلوچستان، مسئولین تحمیلی بلوچستان، بسته شدن مرز تا روز انتخابات را نخستین گزینه برای آنچه که آن را ممانعت از ورود اشرار به داخل می نامند انتخاب کرده اند.

نکته قابل تامل اینجاست که چگونه می توان مردمی را که در دولت نهم به شدت دچار فقر و گرفتاریهای مختلف اقتصادی شده اند از داشتن کسب و کاری که آنها بوسیله وارد و صادر کردن کالا از مرز،بدست آورده اند محروم کرد؟

هر اتفاقی که در داخل بلوچستان می افتد مقامات محلی استان آنرا به خارج نسبت می دهند و مرز بلوچستان را با کشورهای همسایه مسدود می کنند، مرزهای کشورهای مختلف، به عنوان فرصتی برای ایجاد اشتغال به حساب می آیند اما در بلوچستان ابزاری برای تزریق فقر و تنگدستی بر مردم بلوچ شده است، وجود فقر در بلوچستان، باعث شده است که بلوچها، این مشکل را در اولویت قرار داده و مسائل دیگر مانند عدم انتصاب در ادارات دولتی و دهها مورد بی عدالتی را به امید رهایی از فقر در مراحل بعدی مد نظر داشته باشند.

با این همه، در داخل بلوچستان، اقدامات بسیاری برای کشاندن بلوچها پای صندوقهای رای صورت می گیرد و رسانه های محلی بشدت مردم را به شرکت در انتخابات دعوت می کنند، گفته شده که چند روز قبل دفتر میرحسین موسوی نامزد طیف اصلاح طلب در زاهدان افتتاح شده است.

|+| نوشته شده توسط <-taftan-> در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:5 | 
اطلاعیه مهم جنبش  مقاومت مردمی - خطاب به مردم ایران علی الخصوص جامعه اهل سنت ایران  و مردم بلوچستان
 
بسم الله الرحمن الرحیم

سی سال از عمر نظام مرتجع و استبدادی ولایت فقیه می گذرد و کلاشان حیله پرداز نظام طی این سی سال با مکر و دروغ ، فریب و نیرنگ مردم را بازیچه خود قرار داده و ایران را در پرتگاهی از نابودی قرار داده اند و ایران پس از گذشت سه دهه نه از استبداد و تن پروری سردمداران رهائی یافته که جای شاه مستبد را ولی فقیه مستبد گرفته و جای درباریان عیاش رژیم شاه را کارتلهای اقتصادی آخوندی گرفته اند وآخوندزاده ها در عیش و عشرت از درباریان شاه پیشی گرفته اند و از سوئی به خاطر تعصب و تحجر ، جهل و نادانی و خرافاتی بودن سردمداران نظام ، کشور با بحرانهای قومی ، مذهبی ، سیاسی ، اقتصادی و بین المللی دچار شده است و مردم ایران بدترین روزهای تاریخشان را می گذرانند و هر روز بر مشکلاتشان افزوده می شود و فقر و فلاکت ، فساد و فحشا ،قتل و جنایت در کشور روندی صعودی دارد.

در این میان جامعه اهلسنت و مردم بلوچستان به خاطر تفاوت ملی و مذهبی مورد حمله شدید باندهای حکومتی قرار گرفته اند و طی سه دهه جامعه اهلسنت همچنان از حمله به مقدسات مذهبی ،تخریب مساجد و مدارس دینی ، فقر شدید اقتصادی ، برخورد کاملا تبعیض آمیز و تحقیر آمیز با دانش آموزان و دانشجویان ،رشد بیکاری ،ترور علماء و اندیشمندان ،اعدام جوانان ،ممنوعیت رسانه ای ،تخریب فرهنگ و رسوم ملی ، تبعیض مدیریتی ، تبعیض مذهبی ، تبعیض ملی ،استهزاء و تمسخر به عقائد و فرهنگ و قتل و کشتار جوانان رنج می برد و با اینکه قانون اساسی آنان را شهروند درجه دوم معرفی کرده است و آنان نمی توانند در کشوری که زندگی می کنند کاندید ریاست جمهوری شوند و مذهبشان در قانون اساسی ولایت فقیه هیچ رسمیتی ندارد اما در عمل وضعیت خیلی وخیم تر و بدتر بوده است و آنان شهروند درجه سوم و چهارم و پنجم قرار گرفته اند و طی این سه دهه وزارت و سفارت جای خود را دارند اهلسنت نتوانستند به استانداری سرزمین های خود دست یابند و حتی فرماندار شدن در شهر خود برایشان مشکل بوده است و از سوئی سیلی از مهاجران غیر بومی به مناطق اهلسنت سرازیر شده است و مدیریت تمامی نهادهای سیاسی ، فرهنگی ،اقتصادی ، آموزشی و بهداشتی به آنان واگذار گردیده تا با استقرار آنان در مناطق سنی نشین در بلند مدت بافت جمعیتی این مناطق به طور کامل تغییر یابد و شهرهای سنین نشین تبدیل به شهرهای شیعه نشین شوند کما اینکه شهر زاهدان مرکز بلوچستان در حال تبدیل شدن به شهری شیعه نشین است و این امر در راستای سیاست سنی ستیزی نظام صورت می گیرد که بالتبع خطرات سنگینی برای مهاجران در بر دارد.

اهلسنت علاوه از اینکه در سطح ایران مورد تبعيض و نابرابری های سياسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و مديريتی قرار گرفته اند در سرزمینهای خود مانند بلوچستان و کردستان و ترکمنصحرا و خراسان به حاشیه رانده شدند و سرنوشتشان بدست عده ای جنایتکار از خدا بی خبر و افراط گرا تعیین می شود که جز جنایت چیزی دیگر در اذهانشان یافت نمی شود و این افراط گرایان منصوب از سوی ولایت هیچ مرزی در جنایت علیه اهلسنت نداشته اند و بدترین شیوه ها را در سرکوب اهلسنت اتخاذ کرده اند و بهیمیت و درنده خوئی خود را علیه اهلسنت آزمایش کرده اند.

با این همه اهلسنت همیشه تلاش کرده اند تا با اتخاذ راههای مسالمت آمیز و از راه شرکت در انتخابات شاید بتوانند به حقوق خود دست یابند اما حقیقت و واقعیتهای موجود در جامعه ثابت کرده است شرکت اهلسنت در نمایش انتخاباتی نه تنها سودی برای جامعه مظلوم و ستمدیده اهلسنت نداشته است که موجب آسیب و ضررهای سیاسی بوده است و پای متجاوزان به حقوق اهلسنت را تثبیت نموده و به حکومت جور مشروعیت سیاسی بخشیده است که همچنان آزادانه به جنایت و تجاوز ادامه دهد.

با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری در ایران که به اعتقاد ما فقط یک نمایش است تا ضمن فریب مردم ایران و جامعه جهانی فرد مورد نظر ولی فقیه منصوب گردد شیادان مکار و حیله گری که خود را اصلاح طلب می نامند با اینکه معتقد به همان قانون اساسی ظالمانه و ولایت فقیه هستند به یاد اهلسنت افتادند( که فقط در چهار سال یک بار اهلسنت به ذهنشان خطور می کند و آن هم موقع انتخابات می باشد) و از حقوق اهلسنت می گویند در صورتیکه اولا این افراد قدرت پرستان پستی هستند که به جز قدرت به چیزی دیگر نمی اندیشند و در ثانی ریاست جمهوری به اعتراف خاتمی رئیس جمهور سابق هیچ قدرتی در ایران ندارد تا بتواند به وضعیت اهلسنت بهبود بخشد و تجربه دوران خاتمی بهترین دلیل بر این امر می باشد.

لذا شرکت در انتخابات جز اینکه پایه جبر و استبداد را مستحکم نموده و به ولایت فقیه و جورش مشروعیت بخشد هیچ سودی برای جامعه اهلسنت در بر ندارد و نباید بر فلسفه اهون البلیتین(فلسفه بد و بدتر) عمل نمود زیرا راهی بهتر از عمل نمودن بر اهون البلیتین وجود دارد و آن تحریم انتخابات و اتخاذ روش نافرمانی مدنی می باشد که در بسیاری از نقاط جهان راهگشای مسائل بوده است و تحریم می تواند در تفکر دولتمردان تغییر ایجاد نماید و سرنوشتی بهتر برای اهلسنت رقم زند.

در این راستا جنبش مقاومت مردمی ایران (جندالله) از عموم مردم بلوچستان می خواهد تا با تحریم انتخابات قدرت خود را در برابر جور ولایت فقیه به نمایش بگذارند و بدانند که در برابر قدرت مردمی حکومتها را راهی جز شکست در پیش نیست.

همچنین جنبش از جوانان غیور ،طلاب عزیز ،دانشجویان گرامی می خواهد تا با بیان واقعیتهای موجود جامعه مردم را به سوی تحریم انتخابات فراخوانند و فریضه خود را در آگاهی دهی به جا آورند.

به امید سرنگونی ظلم و جبر ولایت فقیه

جنبش مقاومت مردمی ایران(جندالله)

از همه جوانان استدعا داریم تا با تکثیر و پخش این اطلاعیه بین مردم بلوچستان فریضه دینی و ملی خود را به جا آورند.
|+| نوشته شده توسط <-taftan-> در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:2 | 
 
 
سخنان محمد رضا  خاتمي در زاهدان
 

محمدرضا خاتمي عضو ارشد حزب مشارکت شرايط فعلي کشور را با دوره حمله مغول مقايسه کرد.

به گزارش ايرنا، خاتمي شنبه شب در جمع دانشجويان دانشگاه سيستان و بلوچستان در زاهدان گفت: اگر حمله مغول توانست اين ملت را از پاي درآورد، شرايط فعلي هم مي تواند اين ملت را تسليم خود کند.

وي افزود: امروز ملت اصلاح طلب ايران رييس دولتي مي خواهد که از شنيدن نام دمکراسي دچار تهوع نشود!

خاتمي همچنين با توهين به ملت ايران گفت: اکنون مثلث شوم دکتر شريعتي يعني زر و زور و تزوير بر روح و جان ملت ايران سيطره انداخته است.

حامي ميرحسين موسوي ادعا کرد: امروز ملت ايران دچار مشکل بزرگي به عنوان استبداد است و چه استبدادي از اين بالاتر که يک دولت يا رييس دولت به خود اجازه دهند تا حاصل تجربه چند دهه اين ملت را که در يک سازمان بزرگ کارشناسي بوده يک شبه منحل کند.

وي ادامه داد: ملت ايران رييس جمهوري مي خواهد که تورم بيش از 25 درصد که آحاد مردم را از پا درآورده و زندگي را بر آنان تنگ کرده است، کمي رنجيده خاطر شود.

خاتمي تاکيد کرد: ملت ايران رييس جمهوري مي خواهد که به جاي تشنج آفريني و دشمن تراشي براي کشور در دنيا، به دنبال صلح، عزت و سربلندي اين کشور باشد.

دبيرکل سابق جبهه مشارکت اظهار داشت: مردم اين کشور به دنبال رييس جمهوري هستند که به خيل و انبوه کارشناساني که براي سربلندي ايران مي کوشند، اهميت قائل شود و يک شبه همه آنان را به پارکينگ نفرستد!

|+| نوشته شده توسط <-taftan-> در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:43 | 
ای بلوچستان


اي بلوچستان تويي اسرار من من بلوچم هر بلوچي يار من
اي بلوچستان دواي درد من اي بلوچستان تويي تيمار من
توتياي خاك تو در چشم من بوي تو درمان كند بيمار من
من بلوچم نام من تاريخ من جز بلوچي كم بود غمخوار من
من بلوچم مرد جنگي مرد كوچ مي نوازد مردي ام را تار من
پير من مرشد كه بوده است در وجود آن محمد بوده است سردار من
من مسلمانم مسلماني كنم سنتان مصطفي هم يار من
گرچه گرمي ، گرچه خشكي كرده اي بوي خوش داري تويي گلزار من
نام حق اندر زبان جاري شده نام حق اندر زبان تكرار من
من مدارا مي كنم با خار دل مي رود در چشم دشمن خار من
دست ياري سوي حق نِه اي جلال رحتمان حق بود تيمار من

جلال الدین گرگیج
 
 
بلوچ یعنی همراه همیشگی مرگ زیرا برای لقمه نان جانش گرفته شود برای لقمه ی  نان حلق اویز شود

برای سخن حق باید کشته شود یا به سیاه چال رود هیچ کس از او یاد نکند  برای اینکه حق خود را خواسته  باید خونش به زمین بریزد 

بلوچ یعنی صداقت و راستی بلوچ یعنی عاشق زندگی در کویر تفدیده با همه کم و کاستی 

بلوچ یعنی از کودکی داغدار عزیزانی که جرمشان فقط بلوچ بوده و بس

بلوچ یعنی بزرگ شدن با دنیای تبعیضات و کاستی های پیرامون

بلوچ یعنی استوار همچون تفتان و سخاوتمند همچون دریای مکران

 واخر کلام بلوچ یعنی یک دنیا محرومیت یک دنیا مظلومیت ویک دنیا فریاد سکوت است

|+| نوشته شده توسط <-taftan-> در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:10 | 

نقش دعا در سلامت جسم و روح

دعا

دعا، فصل و ماه و زمان خاصی نمی ‌شناسد. تنها دلت که گرفت، تو دعا می ‌کنی به رسم دیرین؛ رسمی که یادگار سجاده مادر بزرگ است یا تسبیح پدر بزرگ یا آوای پیچیده در خانه‌های زمینی خدا.

 به هر دین و آیینی که باشی، فرقی نمی‌ کند و همین که دعا جاری شد از میان دلت و راهی باز کرد به سوی آسمان بدون این که به انتظار استجابتش بنشینی، دعا را استجابت شده می ‌یابی.

در عصری که مجازها دست بر واقعیت‌ها انداخته ‌اند و واقعیت ‌ها تنها در 24 ساعت روز خلاصه می‌ شوند و راه به حقیقت نمی ‌برند دانشمندان بسیاری در سراسر دنیا دست به تحقیقاتی درباره "دعا" زده‌اند و حاصل، نتایجی باورنکردنی است.

 

دعا برای گلبول‌های قرمز

محققان در "سن آنتونیوتگزاس" از 32 نفر نمونه‌ خون گرفتند و تعدادی از گلبول‌ها را در محلولی قرار دادند که موجب ورم‌ و ترکیدن آن ها می ‌شد. محققان همزمان با این آزمایش از عده‌ای خواستند تا برای حفظ گلبول‌های قرمز دعا کنند و برای تجسم بیشتر، تصاویری رنگی از گلبول‌ها به آن ها دادند و در کمال شگفتی مشاهده کردند دعا و نیایش به طرز شگفت ‌آوری روند ترکیدن گلبول‌ها را کند کرد.

دعا برای آرامش

در تحقیق از عده‌ای خواستند تا برای آرامش افرادی که در اتاق دیگر قرار دارند دعا کنند و نتیجه این بود که افراد دیگر بدون این که بدانند مورد دعا قرار گرفته ‌اند آرام‌ تر شدند. حتی همین نتیجه هم مورد بررسی قرار گرفت و دیده شد در طول زمان به ‌دنبال وقایعی چون شکست‌های فردی، جنگ و درگیری که سیستم ایمنی بدن به خطر می ‌افتد و احتمال مبتلا شدن به بیماری‌ های قلبی ، سکته، اختلال ‌های روده و زخم‌ های گوارشی بیشتر می‌ شود، با انتقال احساس آرامش از فردی به فرد دیگر سیستم دفاعی بدن به صورت غیرمستقیم تقویت می‌ شود.

امواجی که دعا از آن ها می ‌گذرد

امواج مغزی

"جک ‌استاکی" یکی از پروژهشگران دعا درمانی است که تاثیر دعا را بر میدان‌ های الکترومغناطیسی بدن بررسی کرده است.

آزمایش او به این ترتیب بود که میزان فعالیت الکتریکی در مغز و سطح بدن افراد را در آزمایشگاه خود زیر نظر گرفت، در حالی که هزاران کیلومتر آن طرف ‌تر در کالیفرنیا گروه‌ هایی مذهبی برای این افراد دعا می ‌کردند. نتیجه مطالعه‌ باز هم‌ شگفت ‌آور بود:

 چرا که بین میزان فعالیت الکتریکی بدن کسانی که برایشان دعا شده بود و افرادی که برایشان دعا نشده بود، اختلاف فاحشی وجود داشت.

تاثیر دعا روی خود فرد

تاثیر دعا روی خود فرد چگونه است؟ در سال 1993 یعنی چیزی حدود 15 سال قبل، تحقیقی روی 10هزار کارمند دولتی در طول 26 سال انجام گرفت که در بین آنها، هم افراد اهل دعا بودند و هم کسانی که دعا نمی کردند. مشاهده شد میزان مرگ و میر افرادی که دعا نمی کردندبه خاطر مشکلات قلبی و عروقی بسیار بیشتر از افرادی بود که اهل دعا بودند.

همچنین در سال 1995 تحقیق دیگری روی 250 نفر که عمل جراحی قلب باز کرده بودند انجام شد و دانشمندان در کمال حیرت دیدند آن دسته افرادی که از ارتباط مذهبی و حمایت اجتماعی بیشتری برخوردار بودند، 12 بار کمتر از آن هایی که فاقد این ارتباط بودند با مرگ دست به گریبان شدند.

به غیر از تحقیق روی کسانی که عمل‌های جراحی سنگین داشتند، این تحقیقات روی افراد عادی هم انجام گرفت و دیده شد در میان افرادی که عادت به انجام امور مذهبی از قبیل دعا و نماز داشتند، بیماری افسردگی شیوع کمتری داشت.

دعا و علم فیزیک کوانتوم

التیام فشار خون بالا ، درمان زخم و جراحت، به حداقل رساندن حملات قلبی، بهبود سردرد و اضطراب از دیگر نتایجی بود که تحقیقات برای آثار دعا به ثبت رساند تا جایی که امروز افراد زیادی از طریق اینترنت، درخواست های خود را برای گروه‌های مذهبی می ‌فرستند، هر چند هنوز به‌‌ طور دقیق مشخص نشده است که مکانیسم این عمل چگونه است، اما تئوری ‌ها و حدس و گمان ‌های بسیاری در این ‌باره وجود دارد تا جایی که "دوسی" متخصص دعا و درمان، نقش علم فیزیک کوانتوم را در این ‌باره بسیار موثر می داند.

تحقیقی روی 91 هزار نفر در مریلند انجام گرفت که نشان داد افرادی که به طور منظم به کلیسا نمی ‌روند، بیشتر از دیگر افراد به خاطر بیماری‌ های قلبی جان می‌ سپارند و اقدام به خودکشی در بین این افراد، 53 درصد بیشتر است.

جالب این که در آمریکا 30 مرکز آموزش پزشکی، درس‌های تاثیر ایمان در پزشکی را ارایه می ‌دهند و عده‌ای از پزشکان معتقدند اگر قبل و بعد از جراحی یا پیش از شروع درمان بیمار، برای بهبود او دعا شود، این روند در بهبود بیمار بسیار تاثیرگذار است.

دعا در تمام ادیان الهی

دعا

گذشته از نتایج علمی که درباره دعا به اثبات رسیده، اگر به آیات و روایات رجوع کنیم، می ‌بینیم که در تمام ادیان الهی انسان به "دعا کردن" تشویق شده است.

رسول ‌اکرم (ص) در‌ این‌ باره می ‌فرمایند: "با دعا کردن می ‌توان از مقدرات الهی رهایی یافت."

و یا جایی دیگر از ایشان نقل است که: "دعا مغز عبادت است."

مسیحیان هم بسیار به خواندن دعا اعتقاد دارند، چرا که در کتاب مقدس ‌شان انجیل به این امر توصیه شده‌اند و دعا در دین مسیحیت جایگاه ویژه‌ای دارد، تا جایی که ارتدوکس‌ها به‌ طور سنتی در گوشه ‌ای از خانه، در مقابل شمایلی از عیسی مسیح، چراغ یا شمعی روشن می‌ کنند و دعا می‌ خوانند.

یهودیان هم در کتاب مقدس خود بسیار به دعا کردن و راز و نیاز با خدا تشویق شده‌اند تا جایی که در این ‌باره می‌ خوانند: "هر آن ‌کس که ترس خدا در دل اوست، سخنانش شنیده می ‌شود و دعایش مستجاب می ‌‌شود."

خط آخر

...... زمزمه‌های آرام‌ نیایش روی ماسه ‌های ساحل زندگی غلت می‌ خورند و ماسه‌های غبار گرفته به پاکی زمزمه ‌ها شسته می ‌شوند.

دستان بلند بر آسمان امیدواری، همچون پرنده‌های رها از دام زمین می ‌گریزند و صدایی به گوش می رسد که: "بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را."

|+| نوشته شده توسط <-taftan-> در سه شنبه هشتم بهمن 1387 و ساعت 12:30 | 

اي سرزمينم بنگر به خويشتن


بنگرید بر خلقم ، خلقی در بند با ظلمتی ناباورانه که در حیطه حصار نا اهلان گرفتارند ، نا اهلان زوال پرستی که لحظه به لحظه سایه ظلمتشان بر مظلومان گسترانیده تر و عطش جنایتشان فزونتر میگردد

بنگرید بر مردمم نه آنانی که بر دار آویختند یا در خون پاک خویش غلطیدند و یکی پس از دیگری خاک سرد را در آغوش کشیدند

بر پدرانشان بنگرید که می نگرند جان سپردن فرزندشان را بر دار

بر برادرانشان بنگرید که می گریند در آغوش بی جان و خون آلود برادر

به خواهران سوگواری که اشک میبارند بر پیکره سرزمینم بنگرید

به مادرانم که نیمه شبان با کابوسی برمیخیزند و خیره و مبهوط بر بستر خالی فرزندان خفته در خاکشان مینگرند وخون میبارند بنگرید

بر پسرانی که با اشک ، جامه مانده از پدر را می شویند بنگرید

به سرزمینم بنگرید که خون میبارند بر پیکرش ، خون پاک مردم نجیبش را

ای سرزمینم ، زادگاهم ، خاک در خونم سخنم با توست بنگر به خویشتن بنگر

بنگر به خاکت و گواهی ده خون ریخته بر دامانت را

بنگر به مظلوم مردمانت و گواهی ده آه جانسوز در خفقانشان را

بنگر به دژخیمان و گواهی ده سنگینی چکمه شان را بر قلب خواهرانم

و بگو به شیر مردانت که همچون تفتان ، با صلابت و استوار ،و همچون طوفان پر خروش ویرانگر بتازند بر اهریمن که امید این خلق خاموش و ستم دیده به دستان پر توان غیرتشان است

بگو به مالک بگو که دل خلقی در دستان تدبیر توست و بگو به یارانش، جان برکفان لشکر حق که اشک و دعای مادرانم با شماست.

و بگوبه دژخیمان بگو همانگونه که بند بند تنتان بر پیکره سراوانم گسترانیده شد به ذات پاک خدایم سوگند این راه خونین تا فتح عزت و آزادی پیموده خواهد شد

نصر من الله و فتح قریب

یارمحمد زهی_خاش
|+| نوشته شده توسط <-taftan-> در سه شنبه هشتم بهمن 1387 و ساعت 12:27 | 

 سرزمینم با من سخن می گوید

در خود و بسی دور از خود و غرقه درغفلت خود بودم که ناگاه نسیم یاد در سرای ذهنم وزیدن گرفت، نسیمی که از جنس فراق بود. نسیمی که روحم را بر فراز آن دوردست کهن، آن خاک پاک، آن صحرای طلایی، آن کوههای استوار با صلابت، آن دریای نیلگون آرام وآن نخلستانهای تشنه،برد.نسیم یادی که با خود، نمایی از سیاهی(گدام) چادرهای عشایر غیوربلوچ وآسمان الماس نشان کویر و خارستان بیابانهای بی انتهای وطنم بلوچستان آورده بود .

نسیمی پیام آور بود که راوی ناگفته ها و نا شنیده ها،اسطوره ها ، افسانه ها و حماسه هایی از رادمردان خفته در خاکش بود، ودردناکتر از فراق و غربتم، از درد و ناله ، شکنجه و ضجه سرزمین مظلومم بلوچستان حکایت می کرد. نسیمی که با زوزه های جانکاه خویش سعی درفاش نمودن جنایتی هولناک می کرد. نسیم مرا گفت : ای جلاوطن آواره، بیا اکنون به مظلومیت سرایت بنگر! بیا و اکنون صدای شیون و مویه را از غربت سرزمینت بشنو! بیا و آه های سوزناک مادران دیارت که هر کدام بر سوگ سیاه فرزندی جوان سر و صورت می خراشد را به گوش جان بسپار،.بیا بنگر که کودکان بیشماری که به دست بی مهر ظالمان یتیم گشته اند چگونه بر مزار پدران شهیدشان می گریند و می نالند و شکوه ناملایمتی های بیگانگان را با خاکی بیجان در میان می گذراند. بیا و بنگر که چگونه غرور و عزت زنان ومردان، نونهالان، جوانان وپیران سرزمینت در زیر چکمه های دژخیمان لگدمال می شوند.

گفتم نسیما! مرا با غم فراق و درد روح فرسای خویش به خود واگذار و بگذر که دگر مرا نه یارای شنیدن پیام روح کاهت و نه طاقت ایستادگیست. نسیم گفت : هیهات بر تو ای فرزند بلوچستان! ای نواده شیرمردان کوهستان! ای جگرگوشه مادران شیرزن! ای خلف غیرت و مردانگی! ای میراث دار مادر وطن! ای حافظ ناموس وشرف! ای اسطوره رشادت و سلحشوری! ای رهنورد راستین عرصه دلاوری وجوانمردی! در گذرشوم زمان و غفلت، چه ها بر تو رفته است که اینگونه ننگ را برجنگ، ذلت را بر عزت و رذالت را برشرافت پسندیدی؟! مگر نه آنکه جای جای سرزمینت گواه حماسه آفرینیهای برادران و رشادتهای خواهران و دعای مادرانت بوده است که برای پاسداشت دین و شرف و وطن سینه در برابر گلوله نفرت دشمن سپر کرده و با خون گلگون خویش این امانت الهی را به تو سپردند؟!

در سکوت بودم که نسیم ناگاه به تندی مرا خطاب کرد و گفت : آنچه بر دینت ، سرزمینت ،مردمت و شرافتت رفته است ، جملگی از غفلت توست از سکوت توست. ازغفلت توست که با چوب درخت باغهای خشکیده وطنت چوبه های دار را برای آویختن برادرانت برپا می کنند، از سکوت توست که حرمت پیرانت و غرور و جوانانت شکنند وحتی ...و حتی... گوهرخواهرانت را ، آن متداعیان مهر و پاکدامنی را تنها به اتهام عصمت و عزت میبرند و...و می کشند..و هنوز تو در غفلتی و گریز؟!

نسیم که اینک از هیبت و سنگینی پیام دادخواهی خاک مظلومم که برایم آورده بود سهمگین گشته بود و طوفان ، نعره ای زد و گفت : مادرت ، خاکت، سرزمینت ،عزتت و دینت ، تفتانت و دریایت همه و همه تو را می خوانند و داد به نزد تو آورده اند ! وطن غرقه در خونت نیازمند دستان همت وغیرت توست.

برخیز که گر تو بر نخیزی که برخیزد!؟

نسیم بر من همچنان می تاخت و می کوفت ولی من سر در گریبان شرم خویش فرو کرده بودم تا باری دیگر به نمای چشم گداز حقیقت ننگرم و آوای سوزناک حقیقت را نشنوم . میان من وخود سکوتی حکمفرما بود . آری باری دیگر همان سکوت، همان سکوت نفرینی که همواره مرا از فغان و فریاد باز می داشت .سکوت همچنان بود اما این بار حقیر،من دیگر سرا پا نسیم گشته بودم و وطن، که ناگهان جوششی در درونم برپا شد. خروشی آغاز، طغیانی نمودار و انقلابی پدیدار گشت . بغضی که به کهنگی اسارتم بود ترکید و سرانجام از ژرفای ضمیر و وجودم فریاد بر آوردم : نسیما ! ای قاصد صادق وطنم بلوچستان برو و خاک در بندم را مژده ده که من هنوز زنده ام و هستم ، من همانم که خون رشادت پدرانم در رگهایم هنوز جاریست، من همان میراث دارنجیب مادر وطنم ، من همان داعیه دار سربلند شرافتم ، من همانم که تا خون عزت در رگم می خروشد با ظلم و ذلت و استبداد خواهم جنگید و بر اهریمن خواهم تاخت. من همان خواهم بود که به پاس خون پاک شهیدان وطنم و حفظ آرمان والایشان آنقدر دریاهای خون را بپیمایم تا یا ساحل عزت وپیروزی را در یابم و یا شهادت و سعادت را.

|+| نوشته شده توسط <-taftan-> در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 22:23 | 

اکنون مرا بودنی دگر می باید

بیزارم از این ظواهر تهی،از این شادیهای پوشالی، از این لحظات مبتذل و زودگذر که در پس آن غفلت و گریزی نافرجام از حقیقت نهفته است ،گریزی بی سود به سوی شکست.
بیزارم از امید و دل سپردن به آنچه که فانیست.از آنچه که خود برای بقا محتاج است و برای دست یافتن به آن باید ننگ تن سپردن به ابتذال و حقارت و حتی خیانت و جنایت را پذیرفت.
بیزارم از این تلاش و تقلایی که در ورای آن مرگ و نیستی نهفته است،تلاشی که متضمن رسیدن به هیچ مقصدی نیست،
بیزارم از خود و تو شب زده نیز که در شبی به تاریکی شبانگاه من گرفتاری ولی مسخ این ظلمت نورنما گشته ای
بیزارم از گریزان بودن از نور و تن دادن به این بودن بیهوده و از این خنده های تلخ و زهراگین که پشتوانه اش را با غم و پوچی که خود خالق آنیم ساخته ایم .
بیزارم از این شب سیاه که هرگز قلب هیچ سپیده ای برای آن نتپید و اگر هم تپید آن جوهره نورانیش را با ظلمت شب در آمیختیم و آلودیم.
بیزارم از تظاهر به آنچه که نیستم ولی بودنش ستودنیست.بیزارم از دانستن راه و بیراهه را پیمودن.
براستی من کیستم چیستم و چرا آمده ام به این سرای خاکی؟آیا میتوان به حقارت پذیرفتن آن تن بسپارم که آمدنم فقط برای گذری مبتذل از این لحظات گرانبها بوده است؟آیا میتوانم خودم را ،روحم را محدود به این حصار خاکی بدانم؟روحی که پرواز را آموخته ولی اسیر خودکامگیهای نفسم گشته است.نفسی که ذلت را در من عزت می بیند و حقارت را در من شرافت. براستی آیا صعود دست نیافتنیست و دل دادن به آن و نیزاجتناب از سقوط جرم است همانگونه که اهریمن زمان آن را برای من و همنوعانم جرم می پندارد؟
آری هر گاه با قلبی آکنده از صداقت وسادگی و حسی از نوع تمنا و نیاز در برابر روحم زانو زدم ندایی جز طغیان بر خود و طاغوت از او نشنیدم.روحی که چکیده ای از روح آن یگانه بی همتاست.روحی که مرا فراتر و ماورای این بند و این خاک واین نوع بودن می داند.روحی که واژه بودنم در این سرا را با سرافرازی در سایه ابدیت و جاودانگی متجلی و متعالی نمود.روحی که آسمانیست و تکامل و صعود را در آسمانی بودنم می داند.روحی که مرا میخواند تا آینه زنگ گرفته دل را در این کوته سفر زمینی جلا داده و بی هیچ آرایه خاکی و پیرایه زبونی، راهی مدینه فاضله ای شوم که خلق شده ام برای آن و لایق گشته ام برای کوشش فتحش.مدینه ای که منزه است از ظلمت، و پاک است ازتظاهروتجمل، از نخوت ونفرت ،وذلت وبند .مدینه ای ملکوتی و آسمانی که آن یگانه مبری ازکاستی، خشت زرینش را از عشق لا یتناهیش به من و تو بنا نهاد و ستونش را از نور محبتمان به ذاتش برافراشت و بهایش را فقط در سرافرازی، سربلندی و آزادمنشی من و تو در این دار فانی نهاد.
من آن بودم که آزاد ورها آفریده شدم همچون بادی هستی نورد . پاک ومطهر خلق شدم چونان شبنمی بر عصمت برگی سبز و دادخواه و ظلم ستیزبه تیزی تیغ فریاد و قیام.
ولی افسوس در این عرصه خاکی بلا و آزمایش، دانه دانه برگهای سبز عصمتم را به خشکی و زردی تند باد گناه وعصیان سپردم و دردا و ندامتا که رهاییم را با دستان خویش به قفس ذلت و بند اطاعت ازطاغوتیان تقدیم کرده و رخ قبله بندگی آن یگانه را به سوی بتهای تهی ولی زراندود دژخیمان گردانیدم وفریاد سهمگین و خروش مهیبم را که فروپاش بنای تمامی کاخهای ظلم استکبار و اهریمن بود را در آتش سکوتی مرگبار سوزاندم.
و اکنون مرا بودنی دگر می باید،.خودرا باید دیگری سازم، همانگونه دیگری که در بدو ، آن بی همتا آفرید، آزاد و رها ، پاک و مطهر، دیگری سرکش و عاصی بر غیر او و تازنده و غران برصفوف شکننده سپاه اهریمن.باید از این ویرانه دژی سازم ، مستحکم وپایدار در برابر بنای فانی ظلم وظلمت و جهل، واین طغیان است که مرا با مالک ملکوت پیوند می دهد، پیوندی جاودان و ناگسستنی. آری اکنون از ژرفای یقین و اعماق ایمان می دانم ره این صعود اهورایی، این هجرت عظیم وصف ناپذیر که در سیطره علم منتهی به سد این بشر، هرگز نگنجد.
به نویدبخشی سپیده در ظلمت کور شبهای غربتم سوگند،به نگاه سیمین مملو از اندوه ماه که بر سردی غربت و فرجام بد ما آدمیان گمراه در خود می شکند سوگند ، به پیام طلایی محزون غروب خورشید که از عصیانم بر ایزد مقتدر وخشمش از تمسک هولناک بشر به بتها و خدایانی زبون ازجنس خودمان در خود می سوزد و میگرید و می گدازد سوگند، که فقط دراین خروش انقلابیست،درکشمکش این نبرد پاک بر خود و طاغوتیان زمان است ودر تشعشع نقره ای شمشیر بران اهل او علیه باطل است که ایزد ذره ذره وجود تاریکم را با نور عشق خود در خواهد آمیخت و برای باری دیگر مرا و تیرگیهایم را از گذر این دریای پرتلاطم فساد و آزمون پاک خواهد گردانید و مرا این گمکرده ره غریب را ، سربلند و پیروز، منزه ولایق گشته ، رهنمون ماورای اوج شرافت و عزت و نور و در نهایت دیدار خود و آن مدینه ملکوتی گرداند .

فریاد سوخته - عرفان بلوچ
faryade.sookhteh@yahoo.com
|+| نوشته شده توسط <-taftan-> در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 1:32 | 
غزّه در خون است!

 غزّه در خون است
کودکان می میرند،
زنان قربانی،
غول وحشی صهیون شاد است، شاد از این خون آشامی،
او به چه مي انديشد، جز به خون ريزي،
و جهان ساكت !

دستهامان كوتاست،
دلهامان غمگين‌،
آن جوان تنهاست،
آن پير بيمار است،
‌آن زن مي‌گريد‌،
وآن طفل مي‌ميرد،

اي بردار هشيار !
اي عرب اي فارس
!
اي مسلمان برخيز
!
غزّه در خون است،

اين صدا گوياست، طلب ياري‌ست،
و اندر آن گويا، صوت آشنايي‌ست،
اي خدا دنيا پر ز بيداد است !
غزّه در خون است، غزّه در خون است،

آب را بستند، كودكان تشنه، اعراب ساكت، حاكمان ساكت !
مسلمين بيدار، مسلمين هشيار، غزه در خون است
!
صهيونيسم خوشحال
!
بوش هم شاد است
!
بچه ها نالان
!
غزّه دار خون است! غزّه در خون است !
 
 
|+| نوشته شده توسط <-taftan-> در دوشنبه شانزدهم دی 1387 و ساعت 15:45 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar